تبليغاتX
بهمن محرمی
           انجمن   حجتيه                                                                                                                    از اوا سط دهه سى، يك تشكل مذهبى ويژه به هدف مبارزه با بهائيت تهران و سپس ساير شهرها پديد آمد. رهبرى اين تشكل از سال 1332 ش در اختيار يك روحانى قرار گرفت كه بجز سوابق حوزوى، در نهضت ملى‌شدن نفت نيز فعال بود. اين تشكل كه انجمن خيريه حجتيه ناميده مى‏شد نه فقط در حوزه مبارزه با بهائيت، بلكه در محدوده‏اى وسيع‏تر و طى بيش از دو دهه، در تعميق بسيارى از آموزش‏هاى دينى، ولو با برداشتى خاص، در سطح جامعه مذهبى ايران موثر بود.
     انجمن خيريه حجتيه مهدويه به سال 1332 به تلاش حاج شيخ محمود (تولائى مشهور به) حلبى فعاليت خود را آغاز كرد   

    مرحوم حلبى با همكارى جمع زيادى از متدينين ـ كه تحت عنوان هيئت مديره، امور انجمن را اداره مى‏كردند ـ تا آغاز پيروزى انقلاب اسلامى، به فعاليت فرهنگى بر ضد اين فرقه اشتغال داشت و از هر جهت تلاش مى‏كرد تا افزون بر جمع‌آورى اطلاعات، به تربيت نيرو براى مقابله با بهائيان و تبليغات آنان بپردازد. انجمن طى بيست و پنج سال، ضمن مبارزه با بهائيت، توانست جمع زيادى از نيروهاى جوان را در بسيارى از شهرها به خود جذب كرده و آنان را با مسائل اعتقادى آشنا كند

    اساسنامه انجمن حاوى اصولى بود كه چهارچوب فعاليت آن را مشخص مى‏كرد: تبليغ دين اسلام و مذهب جعفرى و دفاع علمى از آن، تشكيل كنفرانس‏ها و سمينارهاى علمى و دينى در نقاط مختلف كشور با رعايت مقررات عمومى، چاپ و پخش جزوات و نشريه‏هاى علمى و دينى با رعايت قوانين مطبوعاتى كشور، تاسيس كلاس‏هاى تعليم و تدريس اخلاق و معارف اسلامى با رعايت مقررات عمومى، ايجاد كتابخانه و قرائت‌خانه و اماكن ورزشى با رعايت قوانين مربوطه، انجام امور خيريه عمومى و مساعدت فرهنگى موسسات اسلامى و اخذ تماس با مجامع بين‌المللى با نظر مقامات ذى‌صلاحيت و... در تبصره دوم اين اساسنامه تاكيد شده بود كه «انجمن به هيچ وجه در امور سياسى مداخله نخواهد داشت و نيز مسووليت هر نوع دخالتى را كه در زمينه‏هاى سياسى از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گيرد، برعهده نخواهد داشت». اين همان تبصره‏اى بود كه انقلابيون پيش و پس از انقلاب از آن ناراحت بودند.
انجمن در هر شهرى، دفترى داشت كه تحت عنوان بيت (بيت امام زمان) شناخته مى‏شد. اين بيت، مسوولى داشت و زير نظر وى سه گروه تدريس، تحقيق و ارشاد فعاليت مى‏كردند. گروه نخست به آموزش نيروها در سه مرحله ابتدايى، متوسط و عالى مى‏پرداختند. گروه دوم در پى يافتن افرادى از مسلمانان بودند كه تحت تاثير بهايى‏ها، به اين آيين گرويده بودند و گروه سوم، كار ارشاد اين افراد را با شيوه‏هاى خاص خود دنبال مى‏كرد. سخنرانى‏هاى عمومى نيز در محافلى كه بيشتر منازل بود، برگزار شده و از سخنرانان معروف استفاده مى‏شد. به طور معمول، در سالروز تولد امام زمان (ع) نيز جشن‏هاى‏ بزرگى برگزار مى‏شد. بيشتر افرادى كه از بهائيت برمى گشتند، توبه‌نامه و تبرانامه‏اى مى‏نوشتند كه متن بسيارى از آن‏ها در يك مجموعه، در كتابخانه آستان قدس نگهدارى مى‏شود. اين جلسات اغلب توسط سخنرانى اداره مى‏شد كه خود انجمن تربيت كرده بود و نكته قابل توجه آن كه آشكارا اين افراد غير روحانى بودند. انجمن در اين باره استدلال‏هاى ويژه خود را داشت. اين نيروها از از مدارس انتخاب مى‏شدند و در اين ميان مدرسه علوى جايگاه خاص خود را داشت. اين مدرسه به همان اندازه كه خاستگاه بسيارى از نيروهاى مذهبى بود كه در انقلاب اسلامى فعالانه شركت كردند، فرصتى براى انجمن بود تا از ميان آنان كسانى را براى كارهاى فكرى و تبليغى خود گزينش كند.
به دنبال پيروزى انقلاب اسلامى كه به نوعى پيروزى مذهبى‏هاى سياسى بود، انجمن به موضع انفعال افتاد. نيروهاى تربيت‌شده در انجمن در سطح مختلف، پس از انقلاب به سه دسته تقسيم شدند. برخى مانند آقاى پرورش، دكتر صادقى استاد دانشكده الهيات مشهد، عبدالكريمى استاد دانشگاه مشهد، مهندس مصحف و بسيارى ديگر به انقلاب پيوستند. از ميان اينان، جوانانى نيز بودند كه دست كم چندسالى انجمن را تجربه كرده و به صف انقلابيون پيوسته بودند. برخى مانند آقاى طيب كه مسووليت برگزارى مراسم سخنرانى‏ها را در تهران برعهده داشت، نه تنها به انقلابيون پيوستند، بلكه به نوعى در برابر انجمن هم قرار گرفتند. دسته دوم در برابر انقلاب بى‌تفاوت ماندند و دسته سوم به انتقاد از آن پرداخته به صف مخالفان ـ از نوع ديندار ـ پيوستند. انجمن چندماه پيش از انقلاب، يعنى در شهريور 57 مواضع خود را در ارتباط با سياست تغيير داده، شروع به همراهى با انقلاب كرد. پس از انقلاب، از سوى برخى از رهبران انقلابى، انجمن به عنوان يك عنصر خطرناك معرفى شده و براى جلوگيرى از نفوذ آن در مراكز، تبليغات وسيعى بر ضد آنان آغاز شد. اين اعتراضات كه غالبا در پوشش دفاع از انقلاب صورت مى‏گرفت، به مرور به حذف شمار زيادى از چهره‏هاى مذهبى با سابقه منجر شد. طبعا برخى از سوابق برخوردهاى منفى رهبران انجمن با جريان انقلاب به عنوان يك تجربه براى موضع‏گيرى عليه آنان مورد استفاده قرار گرفت. براى نمونه امام خمينى كه روزگارى آقاى حلبى را تاييد مى‏كرد، در سالهاى پيش از انقلاب به تدريج نسبت به حركت انجمن بدبين شده و حمايت خود را قطع كرد. آقاى گرامى كه اخبار داخلى ايران را براى نجف مى‏نوشته است، نامه‏اى در اين باره به امام نوشته كه پاسخ امام اين بوده است: «از وقتى كه مطلع شدم، ديگر تاييدى نكرده‏ام»
با اين همه، جهت‏گيرى انجمن پس از انقلاب به تدريج به سمت هوادارى از آن پيش مى‏رفت. آقاى حلبى از مشهد كانديداى مجلس خبرگان قانون اساسى شد و 307374 راى آورد اما انتخاب نشد. نوع هوادارى انجمن از نشريه انتظار كه انجمن پس از پيروزى انقلاب آن را انتشار مى‏داد، به دست مى‏آمد. امإ مخالفت با آن در سال 60 اوج گرفت و برخى از جريان‏هاى افراطى درون انقلاب، به ويژه نيروهاى سازمان مجاهدين انقلاب با هر نيتى كه بود، درست در وقتى كه امكان بهره‏گيرى بيشتر از نيروهاى مذهبى مى‏رفت، يك جبهه داخلى بر ضد نيروهاى متهم به وابستگى به انجمن گشوده و دشوارى‏هايى را پديد آوردند.
برخى از اين نيروهاى چپ افراطى كه آن زمان در محور اين فعاليت قرار داشتند، بعدها به فرو غلطتيدن به دامن تفريط از آن اقدامات اظهار پشيمانى كردند. از آن جمله انتشار كتابى با عنوان «در شناخت حزب قاعدين» از عمادالدين باقى در سال 1362 بود كه ضربه سختى بر انجمن وارد كرد. اين كتاب پيش از آن به صورت بخش بخش در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد. زمانى كه كتاب در تيراژى بالغ بر هشتاد و هشت هزار نسخه به چاپ رسيد، ضربه‏اى سهمگين بر انجمن وارد آمد. پس از اشاره غير مستقيم رهبر انقلاب به انجمن، كه بدون تصريح به اسم انجمن صورت گرفته و ضمن آن از ايشان خواسته شده بود كه اعوجاجات خود را كنار بگذارند، انجمن در سال 1362 رسما تعطيلى خود را اعلام كرده و ضمن آن توضيح داد كه چون خود را مصداق سخنان رهبر انقلاب نمى‏داند، انجمن را تعطيل مى‏كند. انجمن در شوال 1403 ضمن بيانيه‏اى با اعلام اين مطلب افزود كه «براساس عقيده دينى و تكليف شرعى خود، تبعيت از مقام معظم رهبرى و مرجعيت و حفظ وحدت و يكپارچگى امت و رعايت مصالح عاليه مملكت و ممانعت از سوءاستفاده دستگاه‏هاى تبليغاتى بيگانه و دفع غرض‌ورزى دشمنان اسلام... اعلام مى‏داريم كه از اين تاريخ، تمامى جلسات انجمن تعطيل مى‏باشد و هيچ كس مجاز نيست تحت عنوان اين انجمن كوچكترين فعاليتى كند.» امام در يك جلسه خصوصى با اشاره به اين كه انجمن خود را تعطيل كرده نه منحل، آن را بى‌فايده خوانده بود.
انجمن از سوی برخی از نیروهای مبارز ملی ـ مذهبی مانند طاهر احمدزاده نیز مورد انتقاد قرار گرفته است. 
آيت‌ا... خامنه‏اى كه آن زمان رييس جمهور بود، در پاسخ پرسشى در اين باره، ضمن رد هر گونه حركتى براى عمده كردن اين ماجرا اظهار كرد «به نظر من در ميان افرادى كه در انجمن حجتيه هستند، عناصرى انقلابى، مومن، صادق، دلسوز براى انقلاب، مومن به امام و ولايت فقيه و در خدمت كشور و جمهورى اسلامى پيدا مى‏شوند، همچنان كه افرادى منفى، بدبين، كج فهم، بى‌اعتقاد و در حال نق‌زدن و اعتراض هم پيدا مى‏شوند. پس انجمن از نقطه نظر تفكر سياسى و حركتى انقلابى، يك طيف وسيعى است و يك دايره محدودى نمى‏باشد» ايشان از ايجاد تضاد انجمنى و ضدانجمنى در جامعه به شدت انتقاد كرد.
درباره اعتقاد انجمن به ولايت فقيه، سندى در دست است كه به عنوان اصلاحيه پيش‌نويس قانون اساسى در سال 58 در مقابل اين جمله پيش‌نويس كه در آن آمده بود «اصل 3- آراء عمومى مبناى حكومت است و بر طبق دستور قرآن كه «وشاورهم فى الامر» و «و امرهم شورى بينهم» امور كشور بايد از طريق شوراهاى منتخب مردم و در حدود صلاحيت آنان و به ترتيبى كه در اين قانون و قوانين ناشى از آن مشخص مى‏گردد، حل و فصل شود» به عنوان اصلاح آمده است: «اصل 3- ولايت الهيه فقيه به نيابت امام عصر عليه السلام مبناى حكومت است و تحت اين ولايت به پيروى از اصول قرآنى...» بيانيه‏اى هم از طرف آقاى حلبى در اول فروردين ماه سال 58 براى شركت در رفراندم صادر گرديد. بيانيه‏اى نيز در جهت تاييد قانون اساسى مصوب مجلس خبرگان در آذر ماه سال 1358 از طرف آقاى حلبى صادر شد.
بدون ترديد انجمن، سهم بزرگى در آموزش‏هاى دينى براى نسل جديد داشته و براى مبارزه با بهائيت ـ بر فرض اين كه اصولا اين سياست فرهنگى درست بوده باشد يا نه ـ چاره‏اى جز عدم مداخله در سياست نداشته است. اين ترتيب فكرى، تنها در برابر بهائيت نبود، بلكه جوانان با شركت در جلسات تدريس و آموزش، طورى آماده مى‏شدند كه در برابر انديشه‏هاى الحادى ديگر از جمله ماركسيسم نيز مى‏توانستند بايستند. البته بايد خاطرنشان كرد كه عدم مداخله در سياست و لزوما انقلابى نبودن كه از ويژگى‏هاى انجمن بود، الزاما به معناى اعتقاد به جدايى دين از سياست نبود. با اين حال، رژيم، به ملاحظه عدم دخالت انجمن در سياست مانعى بر سر راه وى ايجاد نمى‏كرد. نكته مورد توجه مبارزين، اين بود كه اولا ريشه نشر بهائيت خود رژيم پهلوى است و ثانيا اين كه مبارزه با بهائيت، نوعى انحراف از مسير مبارزه بر ضد رژيم پهلوى است. عده‏اى كه در صدد دفاع از اين سياست فرهنگى انجمن هستند، عدم مداخله در سياست يا اصولا ارتباط آن را با منابع وابسته به حكومت، به دليل پيروى از اصل تقيه مى‏دانند.
به نظر مى‏رسد انجمن به جز كارهاى تبليغى، به نقد جدى عقايد بهايى هم مى‏پرداخت، گرچه اين مساله ممكن بود در قالب كمك به ديگر نويسندگان باشد كه نمونه آن آقاى محمد باقر نجفى در كتاب بهائيان است كه از آقاى حلبى به خاطر در اختيار گذاشتن برخى از اسناد تشكر كرده است. همين طور خود آقاى حلبى هم گويا به نقد «ايقان» مشغول بوده و مرحوم محيط طباطبايى در مقاله‏اى گفته است: آقاى حاجى شيخ محمود حلبى... 154 غلط ادبى از متن ايقان بيرون آورده و در كتاب پژوهش جامعه درباره ايقان تاليف خود به تفصيل ياد كرده است.
طبعا در اين سالها مبارزه با بهائيت منحصر به انجمن حجتيه نبود. در اطلاعيه‏هايى كه گاه از سوى مراجع انتشار مى‏يافت، با نفوذ اقتصادى بهائيان مبارزه مى‏شد. در سالهاى پس از انقلاب همچنان موضوع انجمن حجتيه مطرح بوده و تاكنون كه نزديك به 24 سال از انقلاب مى‏گذرد، هر از چندى، برخى از جناحها باز هم از نفوذ انجمن حجتيه سخن مى‏گويند.
يك گزارش جالب ديگر: يك بار هم آقاى مطهرى در حسينيه ارشاد گفته بود كه هر زنى كه بداند شوهرش بهايى است، خود به خود مطلقه است. زنى كه شوهرش ارتشى بوده، همان زمان همراه چهار فرزندش از خانه شوهر خارج شده در نقطه‏اى دور خانه مى‏گيرد. چندى بعد شوهر جاى او را يافته با اسلحه كمرى او را مى‏كشد و در ادامه آن در تهران، جلسات ختم قرآنى از سوى مردم برگزار شده و ضمن آن دستگاه پهلوى متهم به حمايت از بهائيت مى‏شود.

خلاصه نويسي از

كتاب جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی ـ سیاسی ایران؛ نوشته رسول جعفریان؛ صص ۳۷۸-۳۶۸


                                                                                            

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 15:10  توسط بهمن محرمی  | 
نظر تولستوی درباره اسلام ومسیحیت وهمچنین بهاییت درجواب نامه مادری که از مسلمان شدن فرزندانش نگران بوده است.

عینا بخوانید

هم اينك كسي كه اين سطور را براي شما مي‌نويسد يك مسيحي است و با اين كه به تعليمات مسيحيت سالها بسيار مشكل است بايد بگويم كه دين اسلام و تعليمات محمدي با تمام خصوصياتش و آن چنان كه در ظاهر ديده مي‌شود بسيار بسيار از مسيحيت كاملتر و باارزشتر مي‌باشد. حداقل خصوصيات ظاهري دين اسلام با مسيحيت اصلا قابل قياس نيست. اگر بر فرض مثال براي هر انساني اين امكان وجود داشت كه در ميان دو دين اسلام و مسيحيت يكي را برگزيند و خداي خود را با آن دين پرستش نمايد. بايد ابتدا فكر مي‌كرديم كه پرستش كليسا،‌ ايمان به حضرت مريم و پرستش او، پرستش غير مسيح و ايمان به خداوند همه با هم امكان ندارد و اين چندگانگي در پرستش مخالف دين توحيدي است. در صورتي كه در مقابل آن دين اسلام وجود دارد كه در آن تنها پرستش خدا است و بس و همين دليل است كه دين اسلام را نسبت به مسيحيت برتر مي‌كند و هر انساني كه عقل سليم و هوش نيكو دارد در اين انتخاب حتما بايد اسلام را برگزيند نه دين ديگري را.
براي فرد فرد آدم‌ها كه در دنيا زندگي مي‌كنند دين وظيفه‌اي دارد و با آن شعور ديني است كه انسان‌ها رشد بيشتري مي‌كنند و مانند هر آنچه در زندگي مي‌بينيم آدم‌ها نيز بلوغ خود را بايد مديون دين بدانند.

براي آن كه دين بتواند اين تكامل را راحت تر و سريع تر انجام دهد، بايد دين هرچه ساده‌تر و با زباني باشد كه همه بتوانند آن را بفهمند از زمان‌هاي گذشته و قديم تا امروز وظيفه فليسوفان و مفسران و عالمان ديني اين بوده است كه اساسي را كه در دين‌ها توسط خداوند بنا شده با زندگي روزمره و يا مسائل روز همراه نمايند. در موازات اين سخن است كه مثلا دركتاب‌هاي هندوها و يا بعدها در تورات موسي و تعاليم بودا،‌ كنفسيوس،‌ مسيحيت و اسلام درس‌ها و يا تعاليمي داده شده است. اين‌ها همه دين را از معناي ظاهري آن جدا كرده و به انديشه‌هاي عميق ولي ساده تبديل كرده اند،‌ البته مبلغان و يا خدمتگزارن اديان مسئوليتي بسيار بزرگ برگردن داشته اند، در تاريخ مبلغاني بوده‌اند كه براي هر ديني تلاش بسيار در نشان دادن حقيقت، همچون شفافيت و عمق و سادگي داشته‌اند و بر عكس نيز ديده شده كه اين حرف‌ها تنها براي منافع شخصي و يا قومي بوده است. ولي هيچ گاه نبايد فراموش كرد كه اگر مبلغ ديني در راه آن دين اشتباه مي‌كند و يا خلافي از او سر مي‌زند اين نشانه آن است كه تمام گفتار و يا كردار و پندار او غلط و اگر معتقد به تفكري باشيم معناي آن اين است كه چيزي را نبايد واقعيت دانست و بدان باور داشت و همان است كه سبب مي‌شود ديدن و درك واقعيت بسيار بسيار دشوار شود.

گرچه تحريفاتي كه در دين‌ها شده است ادامه دارد،‌ انتقادات نيز بر آنها بيشتر وارد مي‌شود در مقابل اين اعتراضات و انتقادات و تحريفات كساني كه ساكت نشسته‌اند زيادتر مي‌شوند. در نتيجه كشف و اثبات حقيقت از ناحيه خدمتگزاران دين سخت تر مي‌شود. به همين دليل است كه در دين‌هاي قديمي و باستاني معجزات بسيار زيادند. بيشتر از همه اين معجزات را مي‌توان در دين سامي‌ها و بعد از آن در يهوديت و كم تر از آن در آيين بودا و تعليمات كنفسيوس و آئين‌هاي تائوئيزم و كم تر از اين‌ها در مسيحيت و باز كم تر در دين آخر يعني دين اسلام جست. دليل ديگر براي بهتر بودند اسلام نيز شايد همين است.

از اين‌ها كه بگذريم، دين اسلام دور از مسايل غير طبيعي است. در رأس آن حضرت محمد (ص) وجود دارد كه در تعليمات خود اساس تمام اديان مقدس را در خود دارد و با خيلي از حقايق دين مسيحيت نيز همگامي و نزديكي دارد. زيرا پايه اديان الهي خداست. تعاليم اديان نيز در جهت تشويق انسان‌ها در ايمان به خداست. بنابر اين آنچه اين تبليغ و وظيفه را بهتر به انجام برساند احترام بيشتري خواهد داشت و آن دين اسلام است.

مرا ببخشيد كه اين چنين مفصل و طولاني مي‌نويسم،‌ دليل آن است كه شما عقايد مرا دانسته و آن‌ها را به پسران خود منتقل كرده و آنها را در مسير تعالي راهبر باشيد. ماهيت اصلي دين حقايق است، حقايقي كه بر تاريكي‌ها پرتو افكنده و زيباترين كاري كه انسان‌ها مي‌توانند انجام دهند ايمان به اين حقايق و در كل به دين است. اگر فرزندان شما وظايف خويش را همانند وظيفه‌اي انساني و خانوادگي انجام دهند زندگي پر از آرامش و نيكويي مي‌شود.

اينجانب نمي‌دانم كه فرزندان شما دانش و دانستني‌هاي مربوط به اديان و به خصوص اسلام را تا حدي مي‌دانند و يا اصلا اطلاعي از آن ندارند. جواب اين پرسش هرچه باشد فرقي نمي كند، زيرا كتاب‌ها و منابعي هست كه به فرزندان شما در هر چه بهتر شناختن اديان و خصوصا اسلام ياري خواهد رساند. ولي فراموش نكنيم كه بعضي از روش‌ها وجود دارند كه با نام اسلام و يا دين آمادگي كامل دارند تا انسان‌ها را به راه‌هاي غلط رهنمون شوند،‌ از اين‌ها مثلا يكي بهائيت است كه ابتدا با نام اسلام در ايران ظهور كرده و بعدها به سرزمين‌هاي آسياي صغير آمده است و در آن جا بازوهاي خود را تقويت نموده. بهائيت از نام بهاء الله كه در عكا زندگي مي‌كند گرفته شده است. اين ديدن در ايران در سالهاي 1817-1892 توسط ميرزا حسين علي به وجود آمده است. اين شخص در سال 1863 در بغداد و قبل از آن در تبريز ادعاي پيغمبري و نبوت كرده است و به همين واسطه دولت ايران او را تبعيد و او در امپراتوري عثماني به زندگي خويش ادامه داده است. بعد از مرگ او پسرش عبد البهاء‌ادامه دهنده راه پدر شده است. طريقت بهائيت بعدها تلاش كرده به صورت دين خود را نشان دهد. بهائيت از يهوديت و مسيحيت نيز نكته‌هايي را در بر گرفته است. بهائيان سعي مي‌كنند درروز سه بار نماز بخوانند. كعبه را به عنوان قبله قبول ندارند و جايي را كه بهاء الله در آن ساكن است به عنوان قبله پذيرفته اند. دو كتاب مقدس دارندكه به آنها اقتدا مي‌كنند. يكي بيان و ديگري كتاب اقدس است. اين باور،‌ باطل است و از طرف كسي نبايد مورد پذيرش قرار گيرد.

دين ديگري كه از آن به نام اسلام بايد دوري كرد، آييني است كه ابتدا در شهر كازان ظهور كرده است و مريدان و طرفداران آن خود را «واسيوويچ»‌ها نام نهاده‌اند يعني قشون خداوند. اين‌ها نيز در ابتدا خواسته‌اند باورهاي خويش را در قالب‌هاي انساني و باور به دوستي بنا كنند اما با اين تصورات و باورها دشمني كرده‌اند و پيروي از آنها با هر نامي چون اسلام و يا دين ديگر خطاست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 12:51  توسط بهمن محرمی  | 
یاسیدوسالار شهیدان

 اسلام سرآغازش محمدي و استمرارش حسيني بود و قيام كربلا آغازش حسيني و تداومش زينبي بود. خداوند در هر برهه اي از زمان عده اي را برمي انگيزد تا دلها را مجدداً احيا كنند. حسين (ع) جزو آن احياگراني است كه با حركت خود بسياري از مردگان را احيا كرد.  جنبشي را كه حسين«ع» بوجود آورد جنبشي آشكار در تاريخ بود و تأثير خود را در دلهاي مردم گذاشت.

جرقه اي كه در كربلا شعله ور شد تبديل به چراغي فروزان در طول تاريخ گشت اما چلچراغهاي موقت و مقطعي را كه معاويه و يزيد برافروختند همگي خاموش شدند. الان شما در مورد قبر يزيد چه مي دانيد؟ چه كسي قبر او را مقدس مي شمارد كه در يكي از محله هاي دمشق تبديل به مزبله و جولانگاه گربه ها شده است اما چند متر آن طرف تر مقام راس الحسين كه سر مبارك امام«ع» در آنجا قرار گرفته بود محل تكريم و احترام و تقدس مسلمانان شده است.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:20  توسط بهمن محرمی  | 
جبران خليل جبران آن شخصيت مسيحي بزرگ در مورد حسين(ع) مي گويد: حسين چراغ فروزان تمامي اديان است و من او را چنين توصيف كرده ام كه حسين گوهر جاودانه و هميشگي اديان است و او گوهر دين واحد مي باشد.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:17  توسط بهمن محرمی  | 
گاندی

اگر مي خواهي پيروز شوي بايد در خط حسين حركت كني و نيز مي گويد من از حسين آموختم كه مظلوم باشم تا پيروز شوم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:12  توسط بهمن محرمی  | 
بنام خدا وصلوات برمحمد (ص) وآل محمد

مطالبی در مورد مذاهبی که توسط استعمار گران در منطقه خاور میانه پدید آمده است(وهابیت-بابیت-بهائیت) در وبلاگ گذاشتم که امیدوارم مطالب خوبی برای آشنایی با ادیان ومذاهبی باشد استمار گران برای ایجاد تفرقه بین مسلمانان ایجاد کردهاند 

استعمارگران با هدف ازبین بردن اسلام ناب  که باعث مقاومت مردم منطقه در مقابل آنها ست سالهای سال است که دارند کار می کنند از دلایل آن می توان ایجاد فرقه مانند وهابیت با کمک انگلیسها راکه دیگر فرق اسلامی بخصوص شیعیان را کافر می دانند وقتل غیر وهابیون را مجاز می داند وباین ترتیب باعث تفرقه بین مسلمین شده است۰

ایجاد فرقه بابی در زمانی که مردم از دست انگلیس وروس خسته وچشم به راه مهدی موعود بودند وایجاد فرقه بهاییت چنانچه خواهید دید آموزه هایش برابر سیاست استعمار گران است۰

ودر جایی خواندم که انگلیسیها و آمریکاییها قصد ایجاد فرق دیگر نیز داشته اند،عینا بخوانید

 در کتاب «خاطرات مستر همفر» مي‌خوانيم:

«دين‌سازي و ايجاد فرقه‌هاي جديد در پيکره سرزمين‌هاي اسلامي: براي اين مقصود بايد نقشه دقيق طراحي شود به طوري که هر ديني از اين اديان ساختگي با روحيه‌اي از روحيات ساکنان آن سرزمين‌ها مناسبت داشته باشد. مثلا ايجاد چهار مذهب و فرقه در پيکره سرزمين‌هاي شيعه‌نشين ضروري و لازم است. ايجاد فرقه حسين‌اللهي و فرقه‌اي که جعفربن‌محمد الصادق را بپرستند، ديني که مهدي موعود(ع) را پرستش کنند و فرقه‌اي که علي‌بن‌موسي الرضا، را عبادت نمايند و مکان مناسب براي فرقه اولي کربلا، براي دومي اصفهان، براي سومي سامرا و براي چهارمي خراسان است. همان‌گونه که لازم است که مذاهب چهار گانه اهل سنت را نيز کاملا از يکديگر متمايز نماييم و استقلال تام بخشيم که هيچ‌گونه ارتباطي با يکديگر نداشته باشند و بايستي که مجددا اختلافات گذشته را تا حدي که به خونريزي يکديگر منتهي شود در آنها زنده سازيم».

«مايکل برانت» نويسنده کتاب «نقشه‌اي براي جدايي مکاتب الهي در آمريکا» در مصاحبه‌اي مي‌گويد: «ما بعد از مدتها تحقيقات متوجه شديم که شيعيان بيشتر از هر مذهب و فرقه‌اي فعال و پويا هستند و به اين نتيجه رسيديم که نمي‌شود مستقيم با شيعه در افتاد. به خاطر همين، چهل ميليون دلار براي اين کار در نظر گرفتيم. در برنامه‌ريزي‌ها و جلسات متعدد به اين نتيجه رسيديم که بايد فرهنگ عاشورا و شهادت‌طلبي که شيعيان هر ساله در مراسمي اين فرهنگ را زنده نگه مي‌دارند، از بين ببريم. بايد با حمايت مالي از برخي سخنرانان و مداحان و برگزارکنندگان اصلي اينگونه مراسم که افراد سودجو و شهرت‌طلب هستند عقايد شيعه و فرهنگ شهادت‌طلبي را سست و متزلزل کنيم و مسائل انحرافي در آنها به وجود آوريم به گونه‌اي که شيعه يک گروه جاهل و خرافاتي به نظر بيايد.

 

ومن الله توفیق 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 16:45  توسط بهمن محرمی  | 
بنام خدا وصلوات برمحمد (ص) وآل محمد

مطالبی در مورد مذاهبی که توسط استمار گران در منطقه خاور میانه پدید آمده است(وهابیت-بابیت-بهائیت) در وبلاگ گذاشتم که امیدوارم مطالب خوبی برای آشنایی با ادیان ومذاهبی باشد استمار گران برای ایجاد تفرقه بین مسلمانان ایجاد کردهاند 

استمارگران با هدف ازبین بردن اسلام ناب  که باعث مقاومت مردم منطقه در مقابل آنها ست سالهای سال است که دارند کار می کنند از دلایل آن می توان ایجاد فرقه مانند وهابیت با کمک انگلیسها راکه دیگر فرق اسلامی بخصوص شیعیان را کافر می دانند وقتل غیر وهابیون را مجاز می داند وباین ترتیب باعث تفرقه بین مسلمین شده است۰

ایجاد فرقه بابی در زمانی که مردم از دست انگلیس وروس خسته وچشم به راه مهدی موعود بودند وایجاد فرقه بهاییت چنانچه خواهید دید آموزه هایش برابر سیاست استعمار گران است۰

ودر جایی خواندم که انگلیسیها و آمریکاییها قصد ایجاد فرق دیگر نیز داشته اند،عینا بخوانید

 در کتاب «خاطرات مستر همفر» مي‌خوانيم:

«دين‌سازي و ايجاد فرقه‌هاي جديد در پيکره سرزمين‌هاي اسلامي: براي اين مقصود بايد نقشه دقيق طراحي شود به طوري که هر ديني از اين اديان ساختگي با روحيه‌اي از روحيات ساکنان آن سرزمين‌ها مناسبت داشته باشد. مثلا ايجاد چهار مذهب و فرقه در پيکره سرزمين‌هاي شيعه‌نشين ضروري و لازم است. ايجاد فرقه حسين‌اللهي و فرقه‌اي که جعفربن‌محمد الصادق را بپرستند، ديني که مهدي موعود(ع) را پرستش کنند و فرقه‌اي که علي‌بن‌موسي الرضا، را عبادت نمايند و مکان مناسب براي فرقه اولي کربلا، براي دومي اصفهان، براي سومي سامرا و براي چهارمي خراسان است. همان‌گونه که لازم است که مذاهب چهار گانه اهل سنت را نيز کاملا از يکديگر متمايز نماييم و استقلال تام بخشيم که هيچ‌گونه ارتباطي با يکديگر نداشته باشند و بايستي که مجددا اختلافات گذشته را تا حدي که به خونريزي يکديگر منتهي شود در آنها زنده سازيم».

«مايکل برانت» نويسنده کتاب «نقشه‌اي براي جدايي مکاتب الهي در آمريکا» در مصاحبه‌اي مي‌گويد: «ما بعد از مدتها تحقيقات متوجه شديم که شيعيان بيشتر از هر مذهب و فرقه‌اي فعال و پويا هستند و به اين نتيجه رسيديم که نمي‌شود مستقيم با شيعه در افتاد. به خاطر همين، چهل ميليون دلار براي اين کار در نظر گرفتيم. در برنامه‌ريزي‌ها و جلسات متعدد به اين نتيجه رسيديم که بايد فرهنگ عاشورا و شهادت‌طلبي که شيعيان هر ساله در مراسمي اين فرهنگ را زنده نگه مي‌دارند، از بين ببريم. بايد با حمايت مالي از برخي سخنرانان و مداحان و برگزارکنندگان اصلي اينگونه مراسم که افراد سودجو و شهرت‌طلب هستند عقايد شيعه و فرهنگ شهادت‌طلبي را سست و متزلزل کنيم و مسائل انحرافي در آنها به وجود آوريم به گونه‌اي که شيعه يک گروه جاهل و خرافاتي به نظر بيايد.

 

ومن الله توفیق 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 16:36  توسط بهمن محرمی  | 

پیدایش فرقه ضاله بهاییت

میرزا حسینعلی نوری (۱۸۱۷-۱۸۹۲) معروف به بهاالله پایه‌گذار دیانت بهایی است. بهاییان او را تجلی روح اعظم الهی بروی زمین میدانند. میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاءالله در تاریخ ۲۱ آبان سال ۱۱۹۲ (۱۲ نوامبر ۱۸۱۷) در شهر تهران و در خانواده‌ای ثروتمند متولد گردید. پدرش میرزا بزرگ نوری از رجال دوره فتحعلی شاه و مردی ادیب و خطاط بود و در دربار شاه ایران منصبی عالی داشت . دوران نوجوانی و جوانی بهاء الله در رفاه دادن به نامحرمان و آسایش سپری شد با آغاز دعوت باب در سال ۱۲۲۱(۱۸۴۴ میلادی) به او پیوست (۲۷ سالگی) اقدامات و فعالیتهای او در گسترش آیین باب او را تبدیل به یکی از مهم‌ترین پیروان باب نمود بعد از تیرباران شدن باب به فعالیتهای خود همچنان ادامه داد تا در جریان تیر اندازی به ناصرالدین شاه در سیاه چال تهران حبس شد بواسطه نفوذ شوهر خواهرش که منشی سفارت روسیه بود از مرگ رهایی یافت و به شهر بغداد در امپراتوری عثمانی تبعید گردید . بتدریج بابیانی که از کشتار نجات یافته بودند در بغداد به او پیوستند . مدت دو سال به علت اختلافات داخلی بابیان به کوههای سلیمانیه رفته و در انزوا زیست سپس به بغداد باز گشته رهبری بابیان را به دست گرفت و شروع به بازسازی جامعه بابی نمود ازاقدامات او در این زمان می‌توان از تالیف کتاب ایقان نام برد. بعد از حدود ۱۰ سال از بغداد به شهر استانبول تبعید گردید وی قبل از خروج از بغداد اعلان نمود که همان موعود و یا «من یظهره الله » است که باب به او بشارت داده وپیروان خویش را به ایمان به او سفارش نموده بود . بهاءالله پس از مدت چهار ماه اقامت در استانبول به شهر ادرنه تبعید گردید وی در آنجا نامه‌هایی به سران ممالک نوشت و آنان را به ایمان به خویش دعوت نمود در دوران ادرنه اختلاف او و برادرش ازل که خود را جانشین باب می‌دانست شدت یافت . اکثریت بابیان به بهاء الله گرویده و از آن پس بهائی نامیده شدند بقیه به ازلی معروف شدند. بهرحال پس از ۵ سال اقامت درادرنه بهاءالله به زندان شهر عثمانی یعنی « عکا » واقع در اراضی فلسطین تبعید گردید و در قلعه‌ای زندانی شد تا بالاخره این امکان را یافت که در خانه‌ای به نام قصر بهجی اواخر عمر را به سر برد وی درسن ۷۵ سالگی در سال ۱۸۹۲ میلادی وفات نمود . مدفن او در شهر عکا به نام «روضه مبارکه» قبله بهائیان می‌باشد . بنا به وصیت بهاءالله فرزند ارشدش عبدالبهاء رهبری بهائیان را عهده دار گردید .

آثار

از آثار بهاءالله میتوان به نامه‌هایی که برای پیروانش می‌فرستاد اشاره کرد وی در خلال این نامه‌ها تعالیمش را برای پیروانش تشریح می‌نمود این نامه‌ها در میان بهائیان به « لوح» مشهورند تعداد آنها را بیش از شانزده هزار لوح می‌باشد . دیگر آثار او : کتاب اقدس ، کتاب ایقان ، کلمات مکنونه ، جواهر الاسرار ، هفت وادی ، چهار وادی ، الواح سلاطین و ...

جای پای روس وانگلیس

فتنه باب وبها ازتوطئه های مهمی است که ازاواسط دوره قاجاریه باهدف اسیب رساندن به اسلام وخصوصاّ تشیع از سوی کانونهای استعماری طراحی شدودرمسیرتداوم حیات سیاه وتباهش همواره درکنار دشمنان اسلام ، درصددضربه زدن به این دین مبین وازبین بردن خصلتهای ضداستکباری وظلم ستیز ان بودودریک کلام هدف طراحان این فتنه، تلاش برای شکستن کیان واقتدارملی ایرانیان که اززمان صفویان حول محور تشیع پدیدامده ومنافع قدرتهای استکباری واستعماری راتهدید می کرد،بود.

نخستین گروههای خارجی وعناصری که باهدفهای استعماری پابه سرزمین ایران گذاشتتند، جامعه ایران راجامعه ای محکم ویکدست درسایه اتحادعقیدتی وباورهای اسلامی یافتندوپس از دهها سال امدورفت ومطالعه ورایزنی به این نتیجه رسیدندکه برای نفوذدراین جامعه وکشاندن ایران به جاده استعمارواستثمار،چاره ای جزایجاداختلاف در عقایددینی مردم وتقسیم این رودخانه درخشان به جویبارهای کوچک وکم رمق وبی اهمیت ندارند. به همین سبب تلاش درراه تضعیف بنیانهای اعتقادی مردم ایران وایجاداختلاف درمیان انان رادردستورکارخوقراردادند. براساس همین درک واحساس نیاز بودکه مشاهده می کنیم دولت انگلستان به عنوان قدرت طرازاول ومسلط استعماری ان روزگار، برای نفوذدرسرزمینهای اسلامی بویژه ایران،طرح وبرنامه ای مفصل تدارک میبیندوبرای ایجادشکافت دربافت اعتقادی مردم مسلمان وشیعه مذهب ایران بوجه هنگفتی درنظر می گیردونایب السلطنه وفرمانروای هندوستان اعلام می کند که غازی حیدرالدین پادشاه"صوبه اود" وفرمانفرمای "لکنهو" تمام مایملک ودارایی خودراوقف مراکز دینی شیعیان جهان کرده است تادرامد حاصله از ان درهرسال صرف امورمعیشتی وتحصیل علوم دینی طلاب شیعه مذهب شود.

(1)ازهمین زمان شعبه ویژه اموردینی واوقاف درکنسولگری های انگلیس درشهرهای ایران ، بویژه شهرهای مذهبی نظیر مشهدوقم وشیرازونیزدرشهرهای عراق وبین النهرین مانند شهرهای کربلا و نجف وسامره اغازبکارکرد.دراین شعبه های نوبنیادکه زیرنظرسفارت بریتانیای کبیر درتهران اداره می شدند، چندین کارشناس اموردینی عضووزارت مستعمرات انگلستان (که به زبانهای فارسی وعربی تسلط کامل داشتند) مشغول به کارگردیدند.دیپلماتهایی که دراین شعبه ها فعالیت می کردند،ظاهراً صاحب عنوان "دبیر" بودند.اینان اطلاعات فراوانی پیرامون ادیان ومذاهب داشتندودر هرشهر،عوامل وجاسوسان مخصوصی با این "دبیران ادیان" درارتباط بودندوبابودجه مخصوصی که دولت انگلستان به نام "موقوفه صوبه اود" دراختیارانان گذاشته بود،درفعالیتهای مذهبی واسلامی مردم اخلال می کردند.سرارتورهاردینگ دیپلمات معروف وسفیروقت دولت انگلستان درایران،این بودجه رابه یک اهرم قدرتمندتشبیه می نمایدومی نویسد:"اختیار تقسیم وجوه موقوفه صوبه اوددردستهای من ماننداهرمی بودکه باان می توانستم همه چیزرادرایران ودربین النهرین بلندکنم وهر مشکلی راحل وتصفیه نمایم..."(2) سیاستمداران ودولتمردان انگلیسی که دران ایام افتاب درمستعمراتشان غروب نمی کرد،کینه ای اشتی ناپذیربااسلام ومسلمانان داشتندوانهاراسدراه تسلط خودبرملل وسرزمینهای مشرق زمین می دانستند،تاجایی که لردگلادستون نخست وزیرانگلستان دریکی ازجلسات پارلمان این کشوربه پشت تریبون رفت ودرحالیکه قران کریم رابرسردست بلندکرده بودخطاب به نمایندگان گفت:"تااین کتاب دردست مسلمین است کاری ازانگلستان درباره انان برنمی ایدومانمی توانیم برانان حکومت کنیم ."

به همین دلیل بود که اساس سیاست انگلستان درکشورهاوسرزمینهای اسلامی برپایه ایجادتفرقه واختلاف دربین مردم وفرقه هاومذاهب قرارگرفت و"شعبه امورادیان"درسفارتخانه های بریتانیادرکشورهاوشهرهای اسلامی بوجودامدودولتمردان انگلیسی مبارزه بااسلام وایجاداختلاف بین مسلمانان وپیروان مذاهب محتلف اسلامی رادردستورکارخودقراردادندودراین میان بیش ازهمه برای ایجاداختلاف دربین شیعیان برنامه ریزی کردند.انگلیسیها که ازهمان ابتدای ورود به ایران درزمان صفوبه،شیعه راسد راه وصول به اهداف استعمارگرایانه خودیافته بودند،دراندیشه تضعیف باورهای اسلامی واعتقادات ضد سلطه بیگانه مردم شیعه مذهب ایران بودندوبا هدف تضعیف قدرت نظامی واقتصادی شیعیان،همواره سلاطین عثمانی را به جنگ باایران ودرگیری ونبردخونین باپادشاهان شیعه مذهب صفوی تشویق می کردند.براین اساس یکی از محورهای عمده تلاشهای کارگزاران استعماری وماموران ودبیرهای شعبه ادیان وزارت مستعمرات ونیمه مستعمرات ومستملکات دولت انگلستان،پیداکردن،تشویق وپشتیبانی وحمایت از مدعیان مهدویت(به عنوان یکی از اصول اعتقادی شیعه)باهدف ایجادتشتت وپریشانی وچنددستگی درمیان مسلمین بود.این حرکت درایران که در همسایگی  هندوستان،یعنی بزرگترین وزرخیزترین مستعمره بریتانیاقرارداشت،واجدویژگی واهمیت خاص بود.این نکته قابل تعمق واندیشه است که تنهادرفاصله زمانی پنجاه سال چندین مدعی مهدویت درسرزمینهای اسلامی پیداشدند که به شهادت اسناد ومدارک تاریخی که همگی وبدون استثناازحمایت دولت انگلستان برخورداربودندوبه شهادت همان اسنادتاریخی سه تن از این مدعیان مهدویت ایرانی وعبارت بودند از میرزاسیدعلی محمدشیرازی(باب)ومیرزاحسینعلی نورکجوری(بهاءالله)ومیرزا یحیی صبح ازل،که"سیدعلی محمدشیرازی" فتنه بابیگری رادر ایران پدید اوردوموجب خونریزی وکشتاردرایران شدو"میزاحسینعلی نوری"فرقه ضاله بهاییت راایجادکردکه ان هم باعث صدمات جبران ناپذیری به مردم این اب وخاک گردیدو"میرزایحیی صبح ازل "هم فرقه ازلیگری راایجادکرد.فتنه"بابیگری"و"بهاییگری"و"ازلیگری"همگی از ابشخور"شیخیگری"واندیشه های شیخ احمداحسایی سیراب می شوند.براساس مدارک موجود،ماموران دولت انگلستان مدتها پیش ازانکه سیدعلی محمدشیرازی(باب)ادعای خویش رامطرح سازداورازیرنظرداشتندوهمواره گزارش فعالیتهای وی وپیروانش رابه لندن می فرستادند.برابر سندموجوددربایگانی وزارت امورخارجه انگلیس،به تاریخ 21 ژوین 1850 که یک مامورناشناس انگلیسی ازتهران به لندن ارسال داشته چنین امده است:"جناب لرد پالمرستون برحسب تعلیمات جناب لرد،اینجانب افتخاردارد شرحی درباره مسلک جدید"باب"رالفاً ارسال دارم.مطالب ضمیمه رایکی ازپیروان باب به من داد ومن تردیدی در صحت ان ندارم...در یک جمله،این(درشمار)ساده ترین مذاهب است که اصول ان درماتریالیسم،کمونیسم ولاقیدی نسبت به خیروشرکلیه اعمال بشر خلاصه می شود.افتخاردارم که منقادترین چاکرناچیزباشم. امضاء ناخوانا"

نقش آمريكا در گسترش فرقه
با وجود آنكه مؤسسين فرقه بهائيت ابتدا روسيه و انگليس بودند، اما پس از مدتي، آمريكا به عنوان استعمارگر جديد و تازه نفس به ميدان آمد و با ذكر شواهد متعدد تاريخي مي توان از آمريكا به عنوان مهم ترين عامل حفظ و گسترش بهائيت نام برد. احمد كسروي(145) اگرچه با اصل دين مخالف بود اما براي نفي آن به افشاي ماهيت اين فرقه دست ساخته استعمار اشاره نموده و در كتاب خود مي نويسد:
«مي گويند: جمال مبارك فرموده دين ها يكي شود. جمال مبارك جنگ را حرام گردانيده. . . مانند سخن بهأ را ما امروز از وزير خارجه آمريكا مي شنويم. اين وزير خارجه مي گويد: پس از جنگ بايد همه دينها يكي باشد».
يكي از نويسندگان بهايي از قول عبدالبهأ مي گويد:
«. . . و از جمله قضاياي عجيبه كه واقع گشته اين است كه مشرق الاذكار در قطب امريك (امريكا)بنيان مي گردد. . . . ملاحظه كنيد كه امرالله به چه درجه قوت يافته كه خانمي فرنگي گيس خويش را فداي مشرق الاذكار مي نمايد. . . »(146).
در يكي از كتب بهائيان آمده است:
«از سال 1894 ميلادي قواي مكنونه علم الهي با ايمان تورنتون چيس در آمريكا به سريان آمد و امر الهي در آن ديار به سرعت انتشار يافت و نفوس مقدّسي به امر حضرت بهأا. . . مؤمن گشتند. . . و يك شبه ره صد ساله رفتند تا آنجا كه موفق شدند آمريكا را به عنوان مهد نظم اداري بهائي مفتخر سازند»(147).
و در كتاب ديگري از بهائيان چنين نوشته شده است:
«در آن زمان كه امرالله در خطه آمريك (آمريكا) سريعاً رو به پيشرفت بود و يد غيبي الهي بذر محبت الله را در قلوب صافيه مردمان آن سامان مي ك شت ميسز (خانم)ماكسول به دستور مبارك در سال 916 ميلادي فرمان تبليغي را در يكي از جلسات كانونشن ابلاغ نمود و در آن جلسه درباره نحوه اجراي آن شور و مشورت گرديد و حاضرين در جلسه و ساير احبأ قيام عاشقانه نمودند و ترك اوطان كرده به نقاط دور و نزديك هجرت نمودند و در اثر جانفشاني هاي آن مؤمنين مخلص بود كه علم (پرچم)يا بهاءالابهي در اقصي نقاط عالم و جزاير دور دست مرتفع گرديد. . . »(148).
نقش زنان در بهائيت
با توجه به نقش كليدي و مؤثر زنان در تمام اركان جامعه و حركت هاي اجتماعي، سران فرقه ضاله و استعماري بهائيت، از همان ابتداي تشكيل اين فرقه يعني زمان خروج سيدعلي محمد باب - با به كارگيري دستورات كانون هاي قدرت صهيونيستي - از زنان به عنوان عامل اصلي انحراف از حق و جذب افراد به اين كيش استعماري استفاده كرده و مي كنند.
استعمارگران با مطالعه در رفتارها و آموزه هاي مسلمانان دريافته اند كه هرگز نمي توان به صورت مستقيم مسلمين را از دين الهي و راه راست خود منحرف كرد، به همين سبب با مطالعات عميقي كه در آيات قرآن و سنن و آداب ديني داشته اند، دستورالعمل هاي كليدي آن را يافته و در صدد نفي و خدشه دار كردن آنها در اذهان عمومي مسلمانان برآمده اند و آنقدر روي اين مسائل كار كرده اند كه عملاً بخش عظيمي از پيكر امت اسلامي مصداق آيه شريفه «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» شده اند و دشمنان را به ادامه راهشان اميدوار كرده اند. از جمله كليدي ترين نكات آموزه هاي مسلمين مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1- ارتباط و جهت گيري مسلمين از روحانيون و عال مان عامل به دين.
2- نماز جماعت به عنوان يكي از بهترين شيوه هاي جذب و اتحاد مسلمين و آگاهي از اوضاع مسلمانان و محيط اطرافشان.
3- ارتباط تنگاتنگ دين و سياست كه دست هر بيگانه اي را از امور مسلمانان كوتاه مي كند.
4- طهارت نسل كه ضامن بقاي نسل بشر است.
5- حيا و عفت زنان كه در سايه حجاب آنان بخش اعظم سلامت جامعه تضمين مي شود.
6- نقش زنان در تربيت مردان آينده و كل جامعه.
7- جهاد در راه خدا.
از همين رو مي بينيم كه دشمنان در كيش ساختگي خود، «بهائيت»، به صراحت وجود طبقه اي با نام روحانيّت را نفي كرده(149) و مدعي جدايي دين از سياست شده اند. ديويد كيپز نماينده بهائي هاي فرانسه در اين مورد مي گويد:
«اين مذهب نه روحانيت و نه مرجع مذهبي را به رسميت نمي شناسد و برابري بين زنان و مردان را ترغيب مي نمايد. . . »(150)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 16:6  توسط بهمن محرمی  | 
سید علی‌محمد شیرازی (اول محرم 1235 هـ.ق - ۲۸ شعبان 1266 هـ.ق) بازرگانی از شیراز، بود که در سن 25 سالگی، ادعا کرد نایب امام زمانوبعد ادعا کرد قائم موعود یا مهدی موعوداست. و سپس ادعا کرد که پیامبری جدید است و دینی تازه به نام بابی آورد. او شش سال بعد درتبریز  به جوخه آتش سپرده شد

 شرح حال

در کودکی به مکتب شیخ عابد رفت و در آنجا خواندن و نوشتن و سیاه مشق

آموخت. شیخ عابد، از شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی بود

(اشراق خاوری، ص 63-64) و از همان دوران ،‌سید علی محمد را با نام رؤسای

شیخیه (احسائی و رشتی ) آشنا کرد، ‌به طوری که چون سید علی محمد در

نوزده سالگی به کربلا رفت، در درس سید کاظم رشتی حاضر شد (فاضل

مازندرانی، ظهورالحق ،ج 3، ص 97).

در مدتی که نزد سید کاظم رشتی شاگردی می کرد، با مسائل عرفانی و

تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا شد و از

آرای شیخ احمد احسائی آگاهی یافت (همو، اسرار الآثار خصوصی، ج 1 ص 192-

193).



به علاوه به هنگام اقامت در کربلا از درس ملاصادق خراسانی که او نیز مذهب شیخی داشت، بهره گرفت و چندی نزد وی بعضی از کتب ادبی متداول آن ایام را خواند (همو، اسرار الآثار ،‌ج 4، ص 370) .
در 1257 به شیراز برگشت و به وقت فرصت ، مطالعه کتب دینی را فراموش نمی کرد و به گفته خودش (همو، ظهورالحق، ج 3، ص 479) :
و لقد طالعت سنابرق جعفر العلوی و شاهدت بواطن آیاتها
«همانا کتاب سنابرق، اثر سید جعفر علوی (مشهور به کشفی) را خواندم و باطن آیاتش را مشاهده کردم»
علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه های شیخی و باطنی ، به «ریاضت کشی» نیز مایل بود وبه هنگام اقامت در بوشهر در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی می خواند (اشراق خاوری، ص 67).
پس از درگذشت سید کاظم رشتی، مریدان و شاگردان وی ،جانشینی برای وی می جستند که به قول ایشان مصداق «شیعه کامل» یا «رکن رابع » (شیخیه ) باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و علی محمد نیر در این رقابت شرکت کرد ،بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام زمان علیه السلام یا «ذکر» او، یعنی واسطه میان امام و مردم ، شمرد.
ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود،‌واکنش بزرگتری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سید کاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سید علی محمد آنها را حروف "حی" نامید) پیرامونش را گرفتند (آیتی، ج 1، ص 43) .
علی محمد در آغاز امر، بخش هایی از قرآن کریم را با روشی که از مکتب شیخیه آموخته بود ،‌تأویل کرد و در آنجا به تصریح نوشت که امام دوازدهم شیعیان او را مأمور داشته تا جهانیان را ارشاد کند و خویشتن را «ذکر» نامید،چنان که در آغاز تفسیرش بر سوره یوسف می نویسد:
الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علی عبده لیکون حجه الله من عند الذکر علی العالمین بلیغاً
همانا خدا مقدر کرده ک این کتاب از نزد محمد پسر حسن پسر علی پسر محمد پسر علی پسر موسی پسر جعفر پسر محمد پسر علی پسر حسین پسر علی پسر ابی طالب بر بنده اش برون آورد تا از سوی ذکر( سید علی محمد) حجت بالغه خدا بر جهانیان باشد.» (احسن القصص ، ص 1) .
پس از مسافرت با محمد علی بارفروش (یکی از مریدان خود ) به سوی مکه و بازگشت به بوشهر، دستور داد تا در یکی از مساجد بوشهر عبارت
« اشهد ان علیا قبل نبیل باب بقیه الله »
را در اذان داخل کنند (نجفی، ص 168) که تصریح دارد علی نبیل (که به حساب جمل با علی محمد برابر می شود) باب امام دوازدهم شیعیان است .
همین که مدتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند ،‌ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت
« منم آن کسی که هزار سال می باشد که منتظر آن می باشید»
(حاجی میرزاجانی کاشانی، ص 135)و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود، احکام اسلام را با آوردن کتاب بیان نسخ کرد و در آغاز آن نوشت:
«در هر زمان خداوند جل و عز، کتاب و حجتی از برای خلق مقدر فرموده و می فرماید در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت رسول الله، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای حروف سبع است) قرار داد»
(بیان عربی، ص 3) .
بدین ترتیب، علی محمد هرچند زمانی،دعاوی خود را به مقامات بالاتری تغییر می داد و سخنان پیشین را برای یارانش تأویل می کرد و آنان را در پی خود می کشید.
پس از بازگشت سید علی محمد به بوشهر ( در زمانی که هنوز از ادعای بابیت امام زمان فراتر نرفته بود) به دستور والی فارس در رمضان 1261 دستگیر و به شیراز فرستاده شد. در شیراز او را تنبیه کردند، آن گاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود بر فراز منبر در حضور مردم گفت
« لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند . لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند…» (اشراق خاوری، ص 141) .
پس از آن ، شش ماه در خانه پدری خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعه ماکو تبعید شد .
در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که می شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او می کوشند به شوق می افتاد و سخنانی را با عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه می داشت، چنان که کتاب بیان را در همان قلعه نوشت (یزدانی، ص 13). دولت محمد شاه قاجار ، برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند در صفر 1264 وی را از قلعه ماکو به قلعه چهریق ، در نزدیکی ارومیه ،‌منتقل کرد.
در اواخر سلطنت محمد شاه ، به دستور حاجی میرزا آغاسی ـ وزیر محمد شاه ـ سید علی محمد را از قلعه چهریق به تبریز بردند و مجلسی را با حضور ناصرالدین میرزا( که در آن وقت ولیعهد بود) و چند تن از علما ترتیب دادندو سیدعلی محمد را در آن مجلس حاضر کردند.
علی محمد در آنجا آشکارا از مقام مهدویت خود سخن گفت و «بابیت امام زمان» را که پیش از آن به تصریح ادعاکرده بود به «بابیت علم خداوند» تإویل کرد و چون از او در باره برخی مسائل دینی پرسیدند، از پاسخ فرو ماند و همین که از وی سوال شد:
از معجزه و کرامت چه داری؟
گفت: اعجازمن در این است که برای عصای خود آیه نازل می کنم و به خواندن این فقره آغاز نمود:
بسم الله الرحمن الرحیم سبحان الله القدوس السبوح الذی خلق السموات و الارض کما خلق هذه العصا آیة‌ من آیاته ،
و اعراب کلمات را به نحو قاعده نحو غلط خواند، زیرا تاء را در «السموات » مفتوح قرائت کرد و چون گفتند: مکسور بخوان! ضاد را در الارض مکسور خواند!
امیراصلان خان که در مجلس حضور داشت گفت: اگر این قبیل فقرات از جمله آیات شمرده شود، من هم می توانم تلفیق کنم و گفت :
الحمدلله الذی خلق العصا کما خلق الصباح و المسا
(فاضل مازندرانی ، ظهور الحق، ج 3، ص 14، تصویر نامه ناصرالدین میرزا به محمد شاه قاجار) .
پس از آشکار شدن عجز سید علی محمد در اثبات ادعای خود،‌وی را چوب زده تنبیه نمودند و او از دعاوی خویش تبری جست و اظهار پشیمانی کرد و خطاب به ولیعهد ،توبه نامه رسمی نوشت .
صورت توبه نامه علی محمد را یکی از مریدانش در کتاب خود، چنین آورده است :‌
فداک روحی، الحمد لله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده، فحمداً له ثم حمداً که مثل آن حضرت را یبنوع رأفت و رحمت خود فرموده که به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و ستر بر مجرمان وترحم به داعیان فرموده .
اشهد الله و من عنده که این بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت باشد .
اگر چه بنفسه ، وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موقن به توحید خداوند جل ذکره و به نبوت رسول او و ولایت اهل ولایت اوست و لسان مقر بر کل ما انزل من عند الله است . امید رحمت او را دارم ومطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بود از قلم جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را. . و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشدو استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر.
و بعضی مناجات کلمات که از لسان جاری شده، دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجه الله علیه السلام را محض ادعا مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعایی دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت را چنان است که این دعاگو رابه الطاف و عنایات سلطانی و رأفت و رحمت خود،سرفراز فرمایند ».
(گلپایگانی ، ص 204-205).
بدین سان سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او ،‌صوری بود چنان که پیش از توبه اخیر ، در شیراز نیز بر فراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خود را انکارنمود اما چیزی نگذشت که ادعای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت .
در اواخر سلطنت محمد شاه و پس از مرگ او (1264) از سوی مریدان علی محمد،‌آشوب هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در مازندران بود.
در این آشوب ، جمعی از بابیان به رهبری ملاحسین بشرویه ای ملا محمد علی بارفروشی ،‌قلعه طبرسی را پایگاه خود قرار دادند و اطراف آن خندق کندند و خود را برای جنگ با قوای دولتی آماده ساختند. از سوی دیگر بر مردم ساده دل که در پیرامون قلعه زندگی می کردند، به جرم «ارتداد» هجوم آورده به قتل غارت ایشان می پرداختند ‌،‌به گونه ای که یکی از بابیان می نویسد: «جمعی رفتند و در شب یورش برده، ده را گرفتند و یک صد و سی نفر را به قتل رسانیدند. تتمه فرار نموده ، ده را با حضرات اصحاب حق ، خراب نمودند و آذوقه ایشان را جمیعاً به قلعه بردند (حاجی میرزا جانی کاشانی ، ص 162) و چنین می پنداشتند که یاران مهدی موعودند و به زودی جهان را در تسخیر خود خواهند گرفت و بر شرق وغرب فرمانروایی می کنند؛ چنان که بابی مذکور می نویسد:
«حضرت قدوس (محمد علی بارفروشی) می فرمودند که : ما هستیم سلطان به حق و عالم در زیر نگین ما می باشد و کل سلاطین مشرق و مغرب به جهت ما خاضع خواهند گردید»(همانجا) .
پس میان ایشان و نیروی دولتی جنگ درگرفت و فتنه آنان با پیروزی قوای دولت و کشته شدن ملامحمد علی بارفروشی در جمادی الثانی 1265 پایان گرفت.
در زنجان نیز شورشی به سر کردگی ملا محمد علی زنجانی پدید آمد که به شکست بابیان انجامید. (1266)
در تهران نیز گروهی از بابیان به رهبری علی ترشیری بر آن شدند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر وامام جمعه تهران را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آنها کشته شدند . شگفت آنکه مریدان سید علی محمد در جنگ های قلعه طبرسی زنجان از مسلمانی دم می زدند و نماز می گزاردند و از «بابیت» سید علی محمد جانبداری می کردند (آیتی، ج 1، ص 163،195)
ظاهراً در آن هنگام هنوز ادعای مهدویت و نبوت وی بدیشان نرسیده بود . از این رو به اعتراف وقایع نگاران بابی ،‌برخی از بابیان به محض این که در «بدشت» از ادعای مهدویت سید علی محمد و تغییر احکام اسلام با خبر شدند، به شدت از او روی گرداندند (همان،‌ج 1، ص 130) .
پس از مرگ محمد شاه و بالا گرفتن فتنه بابیه، میرزا تقی خان امیرکبیر ـ صدراعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کار سید علی محمد باب را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملاء‌عام به قتل رساند و از این راه، آتش شورشها را فرونشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته ادوارد براون:‌«دعاوی مختلف و تلون افکار و نوشته های بی مغز و بی اساس و رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند» (نجفی، ص 252).
با وجود این، برخی از علما که احتمال خبط دماغ را در باره سید علی محمد را نمی دادند و او رامردی دروغگو و ریاست طلب می شمردند به قتل وی فتوا دادند و سید علی محمد به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 در تبریز تیرباران شد.
عقاید:
سید علی محمد باب از آغاز دعوت خود، عقاید و آرای متناقضی ابراز داشت، آن چه از مهم ترین کتاب او نزد پیروانش، یعنی کتاب بیان، فهیمده می شود آن است که وی خود را برتر از همه انبیاء ‌الهی می انگاشته و مظهر نفس پروردگار می پنداشته است (بیان عربی. ص 1) و عقیده داشته که با ظهورش، آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، به پا شده است (لوح هیکل الدین، ص 18). به علاوه، سید علی محمدخود را مبشر ظور بعدی شمرده و او را(من یظهره الله) خوانده است و در ایمان پیروانش بدو، تأکید فراوان دارد(بیان عربی. ص 5-6) .
سید علی محمد در حقانیت این آراء پافشاری نموده و نسبت به افرادی که بابی نباشند، خشونت بسیاری را سفارش کرده است. چنان که در الواح بیان، در باره وظیفه اولین فرمانروای بابی، می گوید :«لا تذر (کذا) فوق االارض اذاستطاع احداً غیر البابیین » (لوح هیکل الدین، ص 15) چون (فرمانروای بابی ) توانایی یافت، هیچ کس – جز بابیهاـ را بر روی زمین باقی نگذارد» و در بیان فارسی فرمان می دهد که همه کتابها را محو و نابود کنند جز کتبی که درباره آیین وی پدید آمده یا می آید (ص 198) و هم چنین تأکیدکرده است که پیروانش جز کتاب بیان و آن چه بدان وابسته می شوند ، نیاموزند (بیان عربی، ص 15).
افکار سید علی محمد باب، مجموعه ای از برخی آرای شیخیان و باطنیان (تأویل گرایان ) و صوفیان و کسانی که به علم حروف و اعداد گرایش داشته اند و پاره ای از دعاوی شخصی بوده است.
آثار:
سید علی محمد باب آثاری چند از خود به جای نهاده که برخی از آنها چاپ شده و پاره ای دیگر به دلیل کشاکشهای داخلی میان پیروانش هنوز به چاپ نرسیده است. جز آثاری که پیش از این نام بردیم برخی از کتابهای دیگر او عبارت اند از :
پنج شأن، دلائل السبعه، صحیفه عدلیه، تفسیر سوره کوثر، تفسیر سورة بقره، قیوم الأسماء، کتاب الروح،
آثار سید علی محمد باب غالباً به زبان عربی نوشته شده و مملو از اغلاط صرفی و نحوی است. البته وی کوشیده ـ برای آن که نشان دهد سخنانش رنگ قرآنی دارد ـ گفتارش را با سجع و وزن همراه سازد و با آن که تنها معجزه خود را همین سخنان می شمارد ( بیان عربی، ص 25) تکلف و ابتذال در عباراتش سخت آشکار است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:37  توسط بهمن محرمی  | 
با سلام انشا الله قصد دارم مطالبی در مورد ادیان ومذاهبی که با کمک استعمار گران در خاور میانه بوجود آمده جمع آوری کنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 14:38  توسط بهمن محرمی  |